مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
65
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
تا اسلام و امويت را چنان در عقل و احساسات مردم بياميزد كه از آن پس ، بيشتر آحاد مردم تنها اسلام اموى را بشناسند . به طورى كه اگر آن خون مقدس - خون امام ( ع ) - در قتلگاه قيام بر ضد حكومت اموى ريخته نمىشد جدايى ميان اسلام و امويّت ناممكن بود . » « 1 » از اين رو روش نعمان بن بشير در حلّ مشكلات پيش آمده در كوفه - پس از ورود مسلم - آميخته به نرمى و تسامح بود . زيرا كه او - با اعتقاد به ديدگاه معاويه - بر اين باور بود كه رويارويى آشكار با امام حسين ( ع ) به نفع حكومت اموى نيست . نعمان ضعيف يا ، آن طور كه روايت طبرى او را تصوير كرده است ، « بردبار و پارسا و عافيت طلب » « 2 » و يا آن طور كه روايت دينورى تصويرش كرده است : « دوستدار عافيت و مغتنم شمارنده سلامتى » نبود « 3 » ، بلكه از روى نيرنگ و حيله بازى خود را ناتوان وانمود مىكرد ؛ و قصد وى استفاد از شيوهء سرّى و نيرنگ پنهانى براى پايان دادن به انقلاب و رهايى از چنگ مسلم بن عقيل و بلكه رهايى از دست امام ( ع ) بود . بنابراين او شيطانى بود كه گام جاى گام معاويه ، آموزگار بزرگ طراح نقشههاى شيطنتآميز و فريبنده مىگذاشت . ليكن روند پرشتاب حوادث كوفه در آن روز و تحوّلات بزرگى كه در حيات سياسى اين شهر روى داد ، امويان و مزدوران و جاسوسانشان را از مقبوليّت مسلم بن عقيل نزد افكار عمومى به وحشت افكند و متوجّه شدند كه چنانچه حكومت محلّى اموى در كوفه ، تدابير لازم را براى بازگرداندن اوضاع به آرامش نسبى پيشين اتخاذ نكند ، زمام امور به زودى زود به طور كامل به دست انقلابيون خواهد افتاد . آنان دريافتند كه سياست
--> ( 1 ) - خوارزمى مىنويسد : نعمان آگاهى خويش را نسبت به موضع معاويه دربارهء قتل امام حسين ( ع ) در گفت و گوى با يزيد آشكار ساخت . يزيد ، پس از شهادت امام ( ع ) و نصب سر مقدس وى در دمشق ، او را فراخواند . چون نزدش آمد پرسيد : كار عبيداللّه بن زياد را چگونه ديدى ؟ گفت : جنگ نوبتى است . آنگاه يزيد گفت سپاس خدايى را كه او را كشت . نعمان گفت : اميرالمؤمنين - يعنى معاويه - قتل وى را خوش نمىداشت ! ( ر . ك . مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 59 - 60 ) . ( 2 ) - ر . ك . تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 279 . ( 3 ) - ر . ك . الاخبار الطوال ، ص 231 .